به توکل نام اعظمت بسم الله الرحمن الرحیم
یا ضامن آهو.. هرچند حال و روز زمین و زمان بد است یک قطعه از بهشت در آغوش مشهد است حتی فرشته ای که به پابوس امده انگار بین رفتن و ماندن مردد است اینجا مدینه نیست،نه اینجا مدینه نیست پس بوی عطر کیست که مثل محمد است؟ حتی اگر به آخرخط هم رسیده ای اینجا برای عشق شروعی مجدد است جایی که آسمان به زمین وصل می شود جایی که بین عالم و آدم زبانزد است هر جا دلی شکست به این جا بیاورید اینجا بهشت-شهر خدا-شهر مشهد است.
پستان به دهن گرفتن آموخت شب ها بر گاهواره من بیدارنشست و خفتن آموخت دستم بگرفت و پابه پا کرد تا شیوه ی راه رفتن آموخت یک حرف و دو حرف بر زبانم الفاظ نهاد و گفتن آموخت لبخند نهاد بر لب من برغنچه ی گل شکفتن آموخت پس هستی من زهستی اوست تاهستم و هست دارمش دوست مامانی،قربون اون چشای قشنگ و نازت بشم من،ملیح فدات شه. ببخش اگه من اذیتت میکنم و تو هیچی بهم نمیگی مامان جونم شما به بزرگواری خودت ملیحتو ببخش مامانم،عسلم،جیگرم،عمرم،تموم زندگیم، روزت مبارک
یعنی میشه؟؟؟؟؟دارم ذوق مرگ میشم. فکر کنین،دارم میرم کربلا اصلا باورم نمیشه.دیروز تو انجمن بهمون گفتن اونایی که می خوان برن،اسمشونو بنویسن. صد در صد اطمینان داشتم که بابام نمیزاره کلا بابام خیلی رو این جور مسائل استرسیه.دوست نداره خیلی ازش دورشم. هرچند حقم داره،بالاخره پدره . واسه دانشگاه هم میگه دوست ندارم شهردیگه بری. هرچند مامانم میگه تو دانشگاه خوب قبول شو یه جوری راضیش میکنم حالا تصور کنین بابام با این حساسیت چه جوری راضی شد اینقدر راحت قبول کرد که هنوز از شوک در نیومدم. به قول بچه ها امام حسین طلبیدتت ولی به مامانم که گفتم،زیاد راضی نبود.میگفت دوست ندارم ازم دورشی.میگه چه جوری دخترمو تنها بفرستم یه کشوردیگه.میترسم ناامن باشه. اما من فکر میکنم اگه بخوام بمیرم همین جا هم میتونم بمیرم. دوستمم میگه:آره بابا تا مجردی از این فرصت ها استفاده کن.فردا شوهر کردی پولش کجا بود ببرتت این ور اون ور... هرچند من از این فرصت درست و حسابی استفاده کردم.تابستون با بچه های انجمن مشهد رفتیم. اردو هم می خوایم 21 بریم اصفهان.حالا هم که کربلا.(بد نگذره بهم) خلاصه این که مامانم راضی نبود تا همین دیشب بالاخره راضیش کردیم.یعنی خان بابا در دو سه جمله مامانمو راضی کرد مامانم میگه:امام حسین میدونه من همین یه دخترو دارم خودش مواظبته بهش گفتم:مامان عجب هندوونه ای داری زیر بغل امام حسین میزاری خلاصه اهل منزلو راضی کردیم و ایشالله شهریور تشریفمو میبرم، این دوستای منم که منو از الان شهید شده حساب کردن.نامردا مربیمون میگفت که من از طرف خودم بهتون میگم.بالاخره کاره دیگه ممکنه مشکلی پیش بیاد.اونقدری دل نبندین و به همه نگین که اگه نشه،داغون شین.منم که به همه گفتم جز خواجه ی شیرازی حالا شما دعا کنین که جور دربیاد و برم
سلام سلام سلام سسسسسسسسسلام به دوستای گل سنبلم خوب هستین که؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اومدم یه چیزی بهتون بگم فقط پلیز تعجب نکنید چند روز پیش (دخترعمم)به دنیا اومد. رمینا خانوم گل گلاب فکر کنین یه دفعه صاحب 2 تا نوزاد تو خانواده شدیم وبلاگ منم که دیگه تبدیل شده به مهد کودک.ولی دیگه چی کار کنیم دختر خاله و دخترعمع بزرگ بودن این مسئولیتا هم داره دیگه... آخییییییییییییییییییییییی... دیگه گوشیم پر شده از عکسای این دوتا وروجک... البته رمینا جونم زود تر از موعود به دنیا اومد... حالا من یه چیزی بهتون بگم شاید براتون جالب باشه... من 4 روز بیشتر تو شکم مامانم موندم.یعنی 9 ماه و 4 روز تازه بازم میل نداشتم بیام بیرون................ از همه جالب تر این که مامانم میگه که وقتی به دنیا اومدم بر عکس همه ی بچه های دیگه گریه نکردم (به قول معلممون من دیگه جزء عرفام) مامانم میگه با چشمای درشتت این ورو اون ورو نگاه میکردی فکر کنین بچه یه روزه چشماش باز بود.بعدشم که پرستارا گذاشتنم رو تخت با تعجب نگاشون میکردم (انگار که میدیدمشون) اونا هم قربون صدقم میرفتن. قربون خودم برم من،فدام شم... (اینا همه ازخودشیفتگی مفرطه ها) خلاصه این که صبر کنین این دوتا جزقل بزرگ شن عکساشونو واستون بزارم مواظب خودتون باشین. فعلا خداحافظ
(قربونش برم هنوز ابروهاش کامل درنیومده) میدونین
قشنگ ترین چیز چیه؟؟؟؟ این که بعد
یه مدت بیای و ببینی که هنوز دوستان فراموشت نکردن و واست نظر گذاشتن واقعا
انرژی گرفتم اگه بدونین
چقدر خوش حالم اگه گفتین
چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ منننننن
برای اولین بار دختر خاله شدم این که
میبینین عسل من ریحانه خانومه این مدتم
به خاطر همین جزقلی که میبینین اینقده سرم شلوغ بود که نتونستم بیام وبم هر چی
نباشه دختر خاله ی بزرگم دیگه.... اهم اهم اون قسمت
صورتشم که میبینین من چنگ نگرفتما با دستای مبارکش در بدو تولد صورتشو
کند قربونش برم منننننننننننن...
جونم براتون بگه که دیروز با دوستم داشتم میرفتم بیرون...یه دختر پسر رو دیدیم که (لباس فرم ابتدایی پوشیده بودن) پسره افتاده بود دنبال دختره،دختره هم براش ناز می کرد خوبه تو کوچه کسی نبود جاتون خالی کلی خندیدیم(خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است...) آخه جزقله ها شمارو چه به این کارا؟؟؟؟؟؟؟؟؟............ عجب دوره زمونه ای شده ... لا اله الله اله.... استغفرالله...
جونم براتون بگه كه چند روز پيش با مامانم داشتم
ميرفتم خونه ي عمم خير سرم هوس كردم بوت جديدمو كه كه پاشنش 10 سانتي بودو بپوشم حالا بماند كه توراه از پا درد ديگه ناي راه رفتن نداشتم همين طوري كه داشتم راه ميرفتم و با مامانم صحبت مي كردم يه دفعه(بامممممممممب) خدا نصيب گرگ بيابون نكنه،ضايع شدن بد درديه،اونم پيش صدتا چشم. فكر كنم تا از اون قسمت رد شيم از خجالت چيزي ازم نمونده بود بماند كه
دستم هم درد ميكرد. بقيه ي راه هم فقط خودمو لعنت ميكردم كه تو كه عرضه ي كفش
پاشنه بلند پوشيدنو نداري بيخود مي كني ميپوشي خلاصه اين كه بدجور ضايع شديم.ديگه هم از اون به بعد يا اون بوتو
نميپوشم يا تا آخر آويزون يكيم كه تعادلم به هم نخوره. خدا هيچ كيو ضايع نكنه ولي حالا اگه زد و از
بد روزگار ضايع شدين واسم بنويسين
چطورین؟؟؟؟؟؟؟ خوب هستین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من تازه نیم ساعته که از مسافرت اومدم. جای همتون خالی رفته بودیم قم... خیلی خوش گذشت.. دوستان که از بس التماس دعا داشتن من همش تو حرم فکر می کردم که کیو جا انداختم
نمی دونم چقدر به عشق اعتقاد دارین؟ اصلا اعتقاد دارین؟؟؟؟ تجربش کردین؟؟؟؟؟؟؟ غیر ممکنه کسی تا حالا حسش نکرده باشه،تجربش نکرده باشه نمی دونم میشه گفت عشق قشنگه؟؟؟؟؟؟؟زیباست؟؟؟؟؟؟؟بدون اون زندگی کردن محاله؟؟؟؟؟؟؟؟ اما من به این نتیجه رسیدم که عشق به هر چیزی میتونه باشه حتما نباید به به شخص زمینی باشه. بالاتر از همه ی این ها عشق به خداست که امیدوارم تو همتون باشه حالا اگه دوست دارین شروع کنین به خوندن
به خاطر داری آن روزی
که من آهسته آهسته تنی لرزان،زبان ترسان
ز گفتن ها به تو نزدیک می گشتم
آهسته نمی دانی در آن لحظه
درون سینه ام، غوغاها بودند ناگفته که من می خواستم روزی فقط آن را به تو گویم هیچ فهمیدی؟؟ درون چشمهایت من نگاه
کردم(آهسته) و اما تو... چه بالا بودانعکاس
نعره هایت درمیان خلوت خانه و من تنهانگاه کردم تو می گفتی که من مثل
همیشه باز دیر کردم و این یعنی فراموشی دروغ در دوستت دارم درآن روزسیاه و
شوم،تنهاآن خدای خوب می دانست که من هرگز(فقط یک
لحظه ی کوچک) فراموشت نمی کردم لیک آن روز بدون آنکه خود دانی کمک کردی به من در انتخاب
عشق و نفرت ها و من درآخرین لحظه گزیدم نفرتی بی حد و
حصر برتو... از:ملیحه 7صبح
17/10/90 8jan2012
عشق کیلویی چند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خیلی دلم شکسته . . .خیلی دلم شکسته از عشقای این دوره زمونه. عشق؟؟اونم الان؟؟ چه واژه ی خنده داری. تو دوره زمونه ی ما عشق کیلویی
چنده؟ وقتی هر کس و ناکسی از راه می رسه و میگه عاشقتم.ماها معنی عشقو خراب کردیم، ماها
هرچی لیلی و مجنونه زیر سوال بردیم... تو رو خدا هر کاری می خواین بکنین،بکنین. فقط روی هوی و هوساتون واژهی
مقدس عشق رو نزارید. آهای آقا پسر با توام. تویی که به هر دختری که شماره میدی ،با همون
قرار اول میگی عاشقتم.خداییش عاشقی که تو
همون قرار اول ، وقتی داری همین جمله رو میگی ، چشات دنبال یه دختر دیگست؟؟؟؟ دختر خانوم با توام هستما . آهای مادر آینده... تو عاشقی که وقتی با
یکی دیگه دوستی ، تا یه کیس خوشگلتر و پولدارتر پیدا میشه ، اون پسره ی بدبختو ول میکنی و میری
دنبال بهتره؟؟؟؟؟؟؟ نه حالا چرا قبلیرو از دست بدی؟؟ همزمانم میتونی با هر دو تا باشی. اصلا هم اشکالی نداره که این وسط قلبی شکسته میشه . . . زندگی کردن با عشق تو این دوره زمونه خیلی سخت شده . . . خیلی . .
. . خداجونم از این زمینی ها که خیری به ما نرسید ، بازم تویی که با اینکه
همیشه ازت غافل بودیم ، عشق قشنگو خالصتو تقدیممون کردی. من خودم قربونت برم خداجونم . . . (نویسنده:ملیحه)
(( عشق یعنی ، جز خدا را بی خیال )) 2 دی P.M 11:14
تو چه می دانی من من کوچک و حقیر به چه وسعت به چه حد عاشق چشم تو ام تو چه می دانستی که در این گوشه دلگیر
و پر از رنج و عذاب یک نفر چندیست چشمش
به در است و نه . . . هرگز تو ندانستی من بی تو چندیست زمان در
نظرم بی معناست . . . سروده:ملیحه 2/9/1390 11:14
وطفلی خفته در دامان مریم خدا می داند و وجدانِ مریم گلی خوشبوی از
بُستانِ مریم نهالش تنجه زد در جانِ مریم نه دارویی که بُد
درمانِ مریم ولی چون کوه بُد پیمانِ مریم زسوی خالقِ سبحانِ مریم بشد لطف خدا از آنِ مریم نبشته این چنین فرمانِ مریم ----------------------------------------------
شعر "شب برفی کریسمس" خانه ای کوچک و
زیبا در جنگلی بزرگ با درختانی بلند و پوشیده از برف به غیر از آدم
برفی که لبخندی بر لب
دارد همه کنار آتش
بخاری جمع اند و چه شادمانه و
خوشبخت سال نو را با هم و در کنار درخت
کاج تزئین شده جشن می گیرند و بیرون دانه های بلورین
برف آرام آرام پایین
می آیند در شب برفی
کریسمس...
دوری و دوستی کدام است؟ فاصله هایند که دوستی را می بلعند . . . تو اگر نباشی.............. دیگری جایت را پر می کند به همین سادگی...
عاشق کسی باش که عاشق تو باشد عزیزی می گفت: اگر میدانی دراین جهان کسی هست که بادیدنش رنگ رخسارت
تغییرمیکند وصدای قلبت ابرویت را به تاراج میبرد مهم نیست که او مال توباشد،مهم
این است که فقط باشد،زندگی کند،لذت ببرد و نفس بکشد. اما نیست،به خداقسم این طورنیست.چه طور
میتوان آرام بودوقتی او در کنار دیگریست،درکناردیگری زندگی می کند و در کنار دیگری
نفس میگشد.یعنی واقعا می توان آرام بود و به همین راضی شد؟مطمئنا نویسنده ی این
جمله هرگز در طول زندگی خود عشق راتجربه نکرده بود. باید این جمله رااصلاح کرد:هرگزعاشق کسی
نباش که بدانی در سرزمینی دیگر است.درکنار دیگری زندگی می کند،در کنار او نفس می
کشد و رسیدن به او تنها خواب و خیال است. عاشق کسی باش که عاشق تو باشد.با تو
باشد،با تو نفس بکشد و برای تو زندگی کند. نویسنده:ملیحه P.m 7:52
24mar فروردین
چه می کنی اگر او را که خواستی یک عمر به راحتی کسی از میان برسد رها کند برود از دلت جدا باشد به آنکه دوست ترش داشته به آن برسد رها کنی بروی تا دو تا پرنده شوند خبر به دورترین نقطه ی جهان برسد گلایه ای نکنی بغض خویش را بخوری که هق هق تو مبادا به گوششان برسد خدا کند که...نه... نفرین نمی کنم که مباد به او که عاشق او بوده ام زیان برسد خدا کند که فقط این عشق از سرم برود خدا کند که فقط زمان ان برسد . . .
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم در نهان خانه ی جانم گل یاد تو درخشید، باغ صد خاطره خندید، عطر صد خاطره پیچید: یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم ساعتی بر لب آن جوی نشستیم تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه محو تماشای نگاهت آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشه ی ماه فرو ریخته در آب شاخه ها دست برآورده به مهتاب شب و صحرا و گل وسنگ همه دل داده به آواز شباهنگ یادم آید تو به من گفتی:((از این عشق حذر کن لحظه ای چند بر این آب نظر کن آب،آیینه ی عشق گذران است تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است باش فردا که دلت با دگران است تا فراموش کنی،چندی از این شهر سفر کن)) با تو گفتم:((حذر از عشق؟؟؟ندانم سفر از پیش تو؟؟؟ هرگز نتوانم روز اول که دل من به تمنای تو پر زد چون کبوتر لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدی،من نه رمیدم نه گسستم)) باز گفتم که:((تو صیادی و من آهوی دشتم تا به دام تو درافتم،همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم)) اشکی از شاخه فرو ریخت مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت اشک در چشم تو لرزید ماه بر عشق تو خندید یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم پای در دامن اندوه کشیدم نگسستم،نرمیدم... رفت در ظلمت شب آن شب و شب های دگر هم نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم... بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم... (فریدون مشیری) ........................................................ ...................................................................
گفتمش آغاز درد عشق
چیست؟ گفت آغازش سراسر
بندگیست گفتمش پایان آن را هم
بگو گفت:پایانش همه
سرکردگیست گفتمش پایان دردم را
بگو گفت: درمانی ندارد بی
دواست گفتمش یک اندکی تسکین
آن گفت تسکینی ندارد
ماندنیست...
خیال دیشب دوباره دیدمت
اما خیال بود تو در کنار من
بشینی؟نه محال بود هرچه نگاه عاشق من بی
نصیب بود چشمان مهربان تو پاک
و زلال بود پاییز بود کوچه ای و
تک مسافری با تو چقدر کوچه ی ما
بی مثال بود نشنید لحن عاشق من را
نگاه تو پرواز چشم های تو
محتاج بال بود سیب درخت بی ثمر
آرزوی من یک عمر مانده بود ولی
کال کال بود گفتم کمی بمان به خدا
دوست دارمت گفتی مجال نیست ولیکن
مجال بود یک عمر هرچه سهم تو
از من نگاه بود سهم من از عبور تو
رنج و ملال بود چیزی شبیه جام بلور و
دلی غریب حالا شکست و این صدای
وصال بود شب رفت و ماه شد و
خوابم حرام شد اما نه با خیال تو
بودم حلال بود...
دوستت خواهم داشت به همین واژه تبدار
قسم دوستت خواهم داشت به همین قلب گرفتار
قسم دوستت خواهم داشت به تو ولحظه دیدار
قسم دوستت خواهم داشت به همین لحظه اقرار
قسم دوستت خواهم داشت به تو آری به تو
بسیار قسم دوستت خواهم داشت...
حرف های ما هنوز
ناتمام... تا نگاه می کنی وقت
رفتن است باز هم همان حکایت
همیشگی پیش از آن که باخبر
شوی لحظه عظیمت تو ناگذیر
می شود آی... آی ای دریغ و حسرت
همیشگی ناگهان چقدر زود دیر میشود... (مرحوم قیصر امین پور)
یک شبی مجنون نمازش
را شکست بی وضو در کوچه لیلا
نشست عشق ان شب مست مستش
کرده بود فارغ از جام الستش
کرده بود گفت یا رب از چه
خوارم کرده ای بر صلیب عشق دارم
کرده ای خسته ام زین عشق
دلخونم نکن من که مجنونم تو
مجنونم نکن مرد این بازیچه دیگر
نیستم این تو ولیلای تو،من
نیستم گفت ای دیوانه لیلایت
منم در رگت پیدا و پنهانت
منم سالها با جور لیلا
ساختی من کنارت بودم و
نشناختی...
زندگی آرام است مثل آرامش یک خواب
بلند زندگی شیرین است مثل شیرینی یک روز
قشنگ زندگی رویاییست مثل رویای یکی کودک
ناز زندگی زیبا است مثل زیبایی یک غنچه ی
باز زندگی تک تک این ساعت
هاست زندگی چرخش این عقربه
هاست زندگی راز دل مادر من زندگی پینه ی دست پدر
است زندگی مثل زمان در
گذر است...
اگه از یاد تورفتم اگه رفتی تو ز دستم،
اگه یاد دیگرونی ،من هنوز عاشقت هستم با وجو این که
گفتی:دیگه قهری تا قیامت با تموم سادگیهام
گفتم اما به سلامت شایداین خوابه که
دیدم،هرچی حرف از تو شنیدم قلب ناباور من گفت:من
به عشقم نرسیدم پیش از این نگفته
بودی غیر من کسیرو داری توی غم ها توی شادی
سر رو شونه هاش میزاری تو رو میبخشم و هرگز
دیگه یادت نمی افتم برو زیبای عزیزم تو گرونی من چه
مفتم...
از پس شیشه ی عینک
استاد سرزنش بار به من می
نگرد باز در چهره ی من می
خواند که چه ها درد ل من می
گذرد می کند مطلب خود را
دنبال بچه ها عشق گناه است
گناه وای اگر بر دل
نوخواسته ای لشگر عشق بتازد بی
گاه می نشینم همه ساعت
خاموش با دل خویشتنم
دنیاییست ساکتم گرچه به ظاهر
اما در دلم با غم
توغوغاییست مبصر امروز چو اسمم
را خواند بی خبر داد کشیدم
غایب رفقایم همگی خندیدند که جنون گشته به طفلک
غایب بچه ها هیچ
نمیدانستند که من آنجایم و دل
جای دگر دل آنهاست پی درس و
کتاب دل من در پی سودای
دگر من به یاد تو آن و
خاطره ها یاد آن دوره که بگذشت
چو باد که در این وقت به من
می نگرد من به یاد تو آن وروز
بهار
من پذیرفتم شکست خویش
را پند های عقل دور اندیش
را من پذیرفتم که عشق افسانه
است این دل درد آشنا دیوانه
است می روم شاید فراموشت کنم در فراموشی هم آغوشت کنم می روم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم آزاد باش آرزو دارم بفهمی درد را تلخی برخورد های سرد را... malihe
عشق یعنی... عشق یعنی انتظار و
انتظار عشق یعنی هرچه بینی
عکس یار عشق یعنی شب نخفتن تا
سحر عشق یعنی سجده
هاباچشم تر عشق یعنی دیده
بردردوختن عشق یعنی درفراقش
سوختن عشق یعنی سربه دراویختن عشق یعنی اشک حسرت
ریختن عشق یعنی چون محمد پا
به راه عشق یعنی همچو یوسف
قعر چاه عشق یعنی لحظه های
ناب ناب عشق یعنی لحظه های
التهاب عشق یعنی گم شدن در
کوی دوست عشق یعنی هر چه در دل
آرزوست عشق یعنی یک تیمم یک
نماز عشق یعنی عالمی راز و
نیاز عشق یعنی یک تبسم یک
نگاه عشق یعنی تکیه گاه
وجان پناه عشق یعنی سوختن یا
ساختن عشق یعنی زندگی
راباختن عشق یعنی همچو من
شیدا شدن عشق یعنی قطره و دریا
شدن عشق یعنی مستی و
دیوانگی عشق یعنی باجهان
بیگانگی عشق یعنی باپرستو
پرزدن عشق یعنی آب بر آذر
زدن عشق یعنی سوزنی آه
شبان عشق یعنی معنی رنگین
کمان عشق یعنی شاعر دل
سوخته عشق یعنی آتش افروخته عشق یعنی باگلی گفتن
سخن عشق یعنی خون لاله
برچمن عشق یعنی شعله بر
خرمن زدن عشق یعنی رسم دل بر
هم زدن عشق یعنی بیستون کندن
به دست عشق یعنی زاهد اما بت
پرست عشق یعنی یک شقایق
غرق خون عشق یعنی درد ومحنت
در درون عشق یعنی یک تبلور یک
سرود عشق یعنی یک سلام و
یک درود...
.

وای خدا جون.هنوزم باورم نمیشه...
خدا جونم خودم قربونت برم




سلام به بر و بچه های گل.
چطورین؟؟؟
حالتون خوبه؟؟؟؟خوش گذشت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
عیدو میگم
به من که فکر میکنم بدونین چقدر خوش گذشت...
هرچند که کم کم داره از دماغم در میاد
چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دیگه جز درس چی میتونه یه تعطیلات باحالو از دماغ آدم به این قشنگی و مهارت دربیاره
هیچی نشده کلی امتحان آوار کردن رو سرمون
ما هم که خیلی اهل خوندنیم خدایی نگران خودمم شدید.اصلا دیگه حس درس خوندن نداریم
کلا سر کلاس خوابیم.صدای معلم که لالاییه واسمون.
اگه این مردم آزاری های دوستم زهرا نباشه ها کلا تو هپروتم
خدا بگم چی کارش کنه
وسط کلاس یه دفعه یه خودکاری چیزی فرو میکنه تو بدن آدم برق سه فاز میپرونم
هر روزم که باید با صورت خودکاری برم خونه چون ناقافل رو صورتم نقش های خوشگل میکشه
فرحنازم که با کنسرتایی که میزاره حال و هوامونو عوض میکنه
سرونازم که از من بدتر امروز کلا موقع نوشتن داشت می خوابید
خلاصه دنیایی داریم واسه خودمون
خداییش همینا هم واسه خودش قشنگه
شیطنتای بچه ها.سوتی گرفتن از معلما.کنسل کردن امتحانا عاشق همیناشم
راستی دو تا از بچه هامونم ازدواج کردن.به قول یکی از معلمامون خریت کردن
خلاصه این که این مدت اصلا وقت نمیشد چیزی بنویسم.فقط نظرارو می خوندم.
دلم یه ذره شده بود
راستی قربونتون یه دعایی هم واسه من بکنید امتحانا رو خوب بدم
فدای همتون بشم
راستی عید همتون
مبارررررک...
ادامه مطلـب
نمي
دونم تا حالا براتون موقعيت هايي پيش اومده كه دوست داشته باشين به طور
كامل آب شين و داخل زمين فرو برين؟براي من پيش اومده.زياد...





چشمتون روز بد نبينه با مخافتادم
زمين،اونم وسط بلوار......












روز ۲۵ بهمن روز ولنتاین
یا به عبارتی والنتاین هست و ۴ روز بعد (۲۹ بهمن) از آن روز عشق ورزی
ایرانیان می باشد که قدمتی بس طولانی دارد . انتخاب با شماست که کدامیک را
انتخاب کنید !
سلام به همگی

شب است و لحظه ی
حرمان مریم
وجود نازنينش بكر و
بي عيب
مسیح خالق و پیغمبر
صلح
همان طفلی که از روح
خداوند
نه دستی بهر تیمار
وجودش
دلش در معرض اوهام
وحشی
ندای لا تَخَف لا
تَحَزنوهآ
شفا بخش دل پردرد او
شد
بُوَداو روح «جاوید»
خداوند




| MisS-A |

















